همسر سابق من به قلم پریسا حصیری
پارت ششم :
ساغر خنده اش گرفته بود، اصلا حق میراث بود این گونه جلز و ولز کند؛ لیاقت مهتا بیشتر از این حرف ها بود که به دست میراث حیف شود! مهتا حالا حالاها با این مردک را ادب می کرد!
خاله فاطمه اینبار میراث را عقب می کشد و با عصبانیت لب از هم باز می کند:
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...
ژوژو
1این میراثه که خیلیم اسمش قسنگه ولی مسخره ست واقعاً اینقد عصبیم مژه هام نبض میزنه بابا به چ حقی گردن کلفتی میکنی تو شیربرنجی دیگه همون بمون خب